۱۳٩٢/۱٠/٢٩ :: ٢:٠٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : امیر سحابی

وقتی موهایش شروع به ریختن کرد آن را به حساب حساسیت زمستانی سرش گذاشتیم و قول دادیم با آمدن بهار، موهایش به مانند رویش گل ها و شکوفه درختان از نو می روید!.

    به گزارش خبرنگار ایرنا، در مدرسه ای در جوار زریوار مریوان کودکی منتظر آمدن بهار است نه اینکه چشمانش را به مهمانی لاله ها و گوش هایش را به آواز پرندگان بسپارد بلکه انتظارش از جنس کودکی است و از بهار، رویش موهای سرش را طلب می کند.

    مدرسه شیخ شلتوت مریوان، کودکی را در خود دارد که بیماری ناشناخته ای دارد و این بیماری جثه نحیفش را آزار می دهد، موهایش را، شیطنت ها و بازی های کودکانه اش را گرفته و اگر فرشته ای برای نجاتش نمی رسد روح و روانش هم در این بازی سخت زندگی، او را به خاطره ها می سپرد.


    وقتی موهایش شروع به ریختن کرد آن را به حساب حساسیت زمستانی سرش گذاشتیم و قول دادیم با آمدن بهار، موهایش به مانند رویش گل ها و شکوفه درختان از نو می روید!.
      به گزارش خبرنگار ایرنا، در مدرسه ای در جوار زریوار مریوان کودکی منتظر آمدن بهار است نه اینکه چشمانش را به مهمانی لاله ها و گوش هایش را به آواز پرندگان بسپارد بلکه انتظارش از جنس کودکی است و از بهار، رویش موهای سرش را طلب می کند.

      مدرسه شیخ شلتوت مریوان، کودکی را در خود دارد که بیماری ناشناخته ای دارد و این بیماری جثه نحیفش را آزار می دهد، موهایش را، شیطنت ها و بازی های کودکانه اش را گرفته و اگر فرشته ای برای نجاتش نمی رسد روح و روانش هم در این بازی سخت زندگی، او را به خاطره ها می سپرد.

      ماهان رحیمی تنها هشت سال دارد، در کلاس دوم ابتدایی مدرسه شیخ شلتوت مریوان درس می خواند، یک سال و نیم است از بیماریی که ناشناخته است رنج می برد و از وقتی دکترها دارویی برایش تجویز کردند و خورد، موهای سر و صورتش ریخت، درد ماهان تنها خودش نیست خواهرش دریا 13 ساله نیز به بیماری دیابت مبتلا است و از این هم رنج می برد.

      روزهای شیطنت و شلوغی ماهان کم و کمتر شد تا جایی که به کودکی گوشه گیر و منزوی تبدیل شد، احساس غم به وضوح در صورت کوچکش هویدا بود، شور بچگی در درونش مرده بود، آنقدر غمگین و ناراحت انگار نه درونش و نه بیرونش کودک نبود نه بازی می کرد و نمی خندید، او بیمار است.

      روزها بی حرف می گذشت، روز به روز ضعیف و ضعیف تر می گشت با کسی حرف نمی زد، به خاطر وضعیت ظاهریش از جمع دوستان و همکلاسی هایش طرد شده بود، موهای سر و ابروی ماهانه ریخته بود و دیگر کسی با او همبازی نمی شد چرا که متفاوتر از بقیه بود.

      زود خسته می شد، طاقت نداشت، مانند پیری که توان هیچ کاری را ندارد در گوشه ای به دور دست ها خیره می شد، کودکی با هشت سال سن به چی فکر می کند، افق دید و ذهنش تا کجا امتداد دارد و کدامین موضوع او را به فکر فرو برده است.

      کودک است و عاشق بازی، خنده و شیطنت، اما نیرویی بازدارنده او را از این کار منع می کند ظاهرش از مابقی همکلاسی هایش متفاوت تر است، پیش خود می گوید چرا من مثل بقیه نیستم، من متفاوتر از همه هستم، ظاهر بی مویش موضوع خنده و مضحکه همکلاسی هایش شده بود.

      ˈ ماهان جان چرا موهای سرت رو تراشیدی با این هوای سرد، ما که کاری به موی شما نداریم سرما می خوری ˈ معلم در انتظار پاسخ شاگردش بود پاسخی که لرزه به اندامش انداخت، ˈ آقا اجازه! ما نزدیم چندتا دارو خوردم بعد موهام ریخت ˈ، ماهان تحت شیمی درمانی است.

      عرق سرد که بر پیشانی محمد علی محمدیان معلم 45 ساله ماهان نشست، وی را به فکر فرو برد، شاگردش به سرطان مبتلا است و این برایش دردناک است.

      گذشت روزها غم ماهان را تجدید می کرد، مسخره همکلاسی هایش به یک طرف و نای دویدن و بازی کردن نداشتن از طرف دیگر وی را آزار می داد، ماهان در جستجوی کسی مثل خودش بود با کله ای بی مو اما در کلاس، منزل، کوچه و خیابان همه مو داشتند، او تفاوت را احساس کرد اما فریادهای درونش بی نتیجه نماند و همسانی برای ماهان در کلاسش پیدا شد او معلمش بود.

      معلم ماهان برای اظهار همدردی با شاگردش و جلوگیری از افت شدید تحصیلی و از بین رفتن روحیه این کودک، موهای سرش را از ته زد و به شکل ماهان در آمد و به شاگردانش گفت: ˈ موهای سر من و ماهان در زمستان به دلیل حساسیت خودش می رود و در بهار به هنگام رویش گل ها و شکوفه درختان از نو رشد می کند ˈ.

      وقتی معلمش در کنارش نشست با هم عکس گرفتند، خنده بر لبان ماهان نیز نقش بست و دید معلمش نیز مثل او شده، آقا اجازه ! شما هم موهاتون به خواب زمستانی رفته اند ماهان با این جمله سکوت چندین روزه اش را شکست.

      رفیق ماهان در کلاس، معلمش بود فرشته ای برای نجات کودکی در میان همسالانی که برایش رفیق نبودند، ماهان الان دوست خیلی خوبی داشت آن هم معلمش، بچه ها دست از سر ماهان برداشتند و سر به سر آقای معلم می گذاشتند اما معلم خود را به نشنیدن زد و تنها زنده کردن دل شاگردش برایش مهم بود.

      معلم روحیه را به ماهان بازگرداند او یار بیست و چهارم بازی همکلاسی هایش شد، درس هایش را می خواند، شیطنت می کند و همکلاسی هایش دیگر مسخره اش نمی کنند.

      حکایت مدرسه شیخ شلتوت مریوان، ماهان رحیمی و محمد علی محمدیان مانند بمب در شبکه های اجتماعی صدا کرد و همگان را به تحسین اقدام نوع دوستانه معلمی وادار کرد که با حرکت انسان دوستانه خود زندگی را به فرشته ای کوچولو بازگرداند.

      معلم ماهان جوانه امید را در دل کودکی رشد داد که شاید اقدامی مشابه برای این کار را نتوان پیدا کرد، دل مرده کودکی را بدست آوردن کار هرکسی نیست حتی والدین این کودک نیز نتوانستند اینکار را بکنند در جاییکه پدر ماهان خطاب به معلمش می گوید: هرگز فکرم به اینجا نرسید برای اظهار همدردی با فرزندم موهای سرم را بزنمˈ.

      ماهان رحیمی به اظهار معلمش که از والدینش سوال کرده است مبتلا به بیماری ناشناخته ای است، والدین مطمئن نیستند که ماهان سرطان دارد یا نه اما می گویند براثر مصرف دارو موهای سر و صورت ماهان ریخته است.

      معلم ماهان اظهار همدردی با شاگردش را هدف اصلی این اقدامش دانست و می گوید: ماهان وقتی شبیهی مثل خود در کلاس یافت مقداری قوت قلب گرفت.

      معلم ماهان را نماینده کلاس کرده و بیشتر از همه به او توجه می کرد چون وجه اشتراک داشتند و هر دو بی مو هستند، ˈ ماهان چون مو رو سرش نیست زودتر مسایل را یاد می گیره و از این رو همه بچه ها باید از ماهان حرف شنوی داشته باشندˈ اینگونه معلم ماهان را نفر اول کلاس کرد.

      همه 23 نفر دانش آموز کلاس هم برای یادگیری بهتر و رسیدن به جایگاه معنوی ماهان در کلاس درخواست تراشیدن موی سر دادند اما معلم مخالفت کرد، ˈ هوا سرده و سرما می خورید، من و ماهان بدنمون گرمتر از شماست و سرما در ما اثری نداره نمی خواهد موهای سرتان را بزنید ˈ.

      معلم خطاب به دانش آموزان می گوید: ˈ بچه ها چیزی به بهار نمونده همون وقتی که گلها جوانه می زنند و درختان شکوفه، دشت و چمن پر از سبزه می شود، موی سر من و ماهان نیز آن وقت می روید و ما هم مثل شما می شویمˈ، تا بهار بیاید 65 روز مانده، موهای سر ماهان اگر نروید بد قول می شویم و ذهن و روان معلم درگیر سوال های فراوانی است.

      ˈ بچه ها امانتهای خداوند نزد ما هستند، ضعیف جثه و ناتوانند اما خوب می فهمند، عشق و علاقه و دوستی را خوب تشخیص می دهند، امانت های خداوند را باید حفظ کنیم تا شرمنده صاحب امانت نشویمˈ.

      محمد علی محمدیان این معلم عاشق مریوانی به خوبی این گفتار بزرگان را که ˈ معلمی شغل انبیاست و معلم عاشق است را به خوبی معنا و تفسیر کرد ˈ.

      ماهان اگرچه وضع جسمانیش تغییری نکرده اما از لحاظ روانی تقویت شده و جثه اش روز به روز نحیف تر می شود و اکنون زمان بازگرداندن سلامتی به جثه کوچک این امانت خداوند است.

      مدرسه شیخ شلتوت مریوان نیز که این روزها در شبکه های اجتماعی مطرح است، 10 کلاس درس دارد اما به دلیل تعداد زیاد دانش آموزان، انباری ها را هم تبدیل به کلاس درس کرده اند و 9 کلاس دیگر به آن اضافه شده و اکنون ماهان و 23 دانش آموز دیگر به گفته معلمش در اتاقی 15 متری که قبلا انباری بوده درس می خوانند.

      محمد علی محمدیان با 45 سال هم اکنون 23 سال سابقه خدمت دارد و کارشناس آموزش ابتدایی است و نام خود را در تاریخ انسانیت، مردانگی، ایثار و فداکاری ثبت کرد.

      محمدیان می گوید: شاد کردن دل ماهان و اینکه اعلام کنم به معلمان دیگر که هوای دانش آموزان را داشته باشند و خارج از وظیفه ذاتی خود به وظیفه انسانی نیز عمل کنند هدف این اقدامم است.

      پدر ماهانی نیز در مریوان مکانیک است، ماهان و دریا رحیمی از فرزندان او هر دو بیمار هستند، دریا که در کلاس دوم راهنمایی مشغول تحصیل است هم بیمار است او از بیماری دیابت رنج می برد و پدر نمی داند با دو فرزند بیمار چکار کند.

      ماهان اکنون نیاز به آزمایش و تشخیص بیماری دارد زیرا فردا دیر است اگر بهار که فصل رویش است بیاید و موهای سر ماهان رشد نکند به جشن نشستن این بهار دلی از جنس سنگ می خواهد!.

      ای بهار به کودکی در سرزمین رنج و محنت قولی داده ایم که وقتی از راه می رسی هدیه ای برایش داری، آن هدیه ای که به گل ها، درختان و دشت و چمن می دهی و بلبلان در شوق آمدنت نوای زندگی سر می دهند اما اگر موهای سر ماهان نروید تو هم نیا تا شرمنده کودکان سرزمینم نشوی!.


      موضوع مطلب :


      نگاهی به وسعت کویر
      یادداشت های شخصی من
      درباره وبلاگ
      امیر سحابی

      من امیر سحابی ازشهرستان آران و بیدگل هستم. رشته ی تحصیلی من مدیریت بازرگانی و موسس انجمن دوستداران طبیعت دانشگاه پیام نور آران و بیدگل و از فعالین حوزه ی محیط زیستی منطقه می باشم . همچنین به دلیل علاقه من به طبیعت و میراث فرهنگی شغل من راهنما گردشگری کویر مرنجاب و کاشان می باشد . در این تار نما قصد دارم دیدگاه خودم را در مورد مسائل مختلف بیان کرده و از ذهن خودم جهان را نگاه کنم ...
      نويسندگان
      صفحات وبلاگ
      RSS Feed